۶/۰۶/۱۳۸۸

یا ابوالفضل

دیشب پشت کامپیوتر نشسته بودم. محمد هم کنارم بود همین طور در و دیوار رو گرفت رفت سمت پله ها فکر نمی کردم بره پایین. همین طور منو نگاه می کرد و می رفت سمت پله بلند شدم تند تند رفتم سمتش دیدم پاشو رو هوا می گذاره و بدون اینکه نگاه کنه می خواد بره پایین. هیچی نمی گفتم که یهو حول نشه و نیفته. یک متریش که رسیدم دیدم بچه افتاد تو یک لحظه بدون اینکه بدونم چه باید کرد چه نباید کرد و اصلا فکر کنم داد زدم یا ابوالفضل و خودم رو پرت کردم و پاش رو روی هوا گرفتم و کشیدم. خدا رحم کرد تو فاصله شاید چند میلی متری زمین و سرش محمد رو کشیدم بالا. سپیده تو آشپزخونه بود خیلی از داد زدن من ترسید و پرید بیرون. محمد رو بغل کردم و بعد از کمی گریه کردن آروم شد. محمد رو دادم به سپیده فشارم افتاده بود خلاصه کلی ترسیده بودم. پسرم رو حضرت ابوالفضل حفظ کرد برام. ممنونم یا ابولفضل

هیچ نظری موجود نیست: