محمد داشت با گلهای تو اتاق ما بازی می کرد که سپیده بلند میگه محمد! یهو بدون اینکه به سپیده نگاه کنه 180 درجه بر می گرده شروع میکنه با کیس کامپیوتر من ور رفتن و بعد از دو دقیقه تازه به سپیده نگاه می کنه. یواش یواش داره شیطونی یاد می گیره قربونش برم.
۵/۲۰/۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر