دیشب خونه بابا هژبری اینا بودیم. محمد با واکرش یک مقدار راه رفت تا رسید به مبل توی حال بعد دستش رو گرفت به مبل و چند قدم راه رفت. بعد هم دستش رو آزاد کرد و تونست یک قدم بدون اینکه جایی رو بگیره راه بره. بعد من رفتم نماز بخونم و یک چرت بخوابم وقتی برگشتم سپیده گفت که محمد تونسته بود دو قدم بعدش راه بره. امروز هم که زنگ زدم سپیده گفت دو سه قدم دیگه راه رفته.
بچه ها چه زود بزرگ میشن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر