۹/۰۱/۱۳۸۹

جریانات خواب محمد جان

چند روز پیش (دو روز بعد از عید قربان) سوم مادر بزرگ مریم خانم بود رفتیم مسجد طرفهای افسریه. آقا محمد که از صبح نخوابیده بود حدود ساعت 4 تو مسجد تو بغلم خوابید. تا اومدیم خونه اومدیم لباسش رو عوض کنیم که بیدار شد واونقدر گریه کرد تا مجبور شدیم ولش کنیم تا دوباره بخوابه. خلاصه حاج آقا تا آخر شب خوابیدن. ساعت 11 رفتم کنارش منهم بخوابم به امید اینکه تا صبح می خوابه. ولی آقا بیدار شدن راس ساعت 11 و در محضر ایشون تا 4 صبح بیدار بودم. 4 خوابید و من هم تونستم بخوابم. نکته جالبش این بود که راس ساعت 8 صبح هم شیپور بیدار باش رو نواختن. تا دیشب که متاسفانه سرما خورده. دماغش کیپ شده و نمی تونه خوب از بینی نفس بکشه برای همین تا صبح کلی بیدار شد. آخر سر همم ساعت 5 شیپور بیدار باش نواخته شد. نمی دونم چرا اینقدر سیستم خوابش به هم ریخته. البته بیشتر از همه خودش اذیت میشه. جیگرم براش کبابه.

هیچ نظری موجود نیست: