۹/۲۷/۱۳۸۹

عکس دایی محمد

دیروز جمعه روز بعد از عاشورا تو ارنگه داشتم لباس تن محمد می کردم که محمد چشمش به عکس دایی محمدش افتاد که روی دیوار بود. بعد بلد صدا زد محمد، من، مامان !!! و من اینطوری شدم ؟!؟!؟!؟!

هیچ نظری موجود نیست: