skip to main
|
skip to sidebar
روزنوشتهای محمد ترک نژاد
۹/۲۷/۱۳۸۹
عکس دایی محمد
دیروز جمعه روز بعد از عاشورا تو ارنگه داشتم لباس تن محمد می کردم که محمد چشمش به عکس دایی محمدش افتاد که روی دیوار بود. بعد بلد صدا زد محمد، من، مامان !!! و من اینطوری شدم ؟!؟!؟!؟!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بايگانی وبلاگ
◄
2011
(2)
◄
اکتبر
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(8)
▼
دسامبر
(2)
عکس دایی محمد
تاسوعا و عاشورای 1389 و محمد
◄
نوامبر
(1)
◄
سپتامبر
(2)
◄
اوت
(1)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2009
(42)
◄
دسامبر
(1)
◄
نوامبر
(1)
◄
اکتبر
(1)
◄
سپتامبر
(16)
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
مهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(3)
◄
2008
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(1)
دست اندرکاران
سعید
سپیده
محمد
آمار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر