۶/۰۳/۱۳۸۹

دو روز پیش عمه شهناز با آنیتا اومده بودن خونه ما دوشنبه فکر کنم می شد اول شهریور. نشسته بودیم و محمد هم جلوی آنیتا نشسته بود که یهو خم شد و با صدا پای آنیتا رو بوسید. تا بحال محمد کسی رو با صدا نبوسیده بود هر وقت مثلا می گفتم محمد بابا رو بوس کن لپش رو می آورد جلو که بوسش کنیم.